۵۸
۶۱
صفحه ۶۱
۶۲
صفحه ۶۲و ۶۳
۶۴
صفحه ۶۴
۶۵
صفحه ۶۵
۶۶
صفحه ۶۶
معلم با ظرفی پر از سیب و پرتقال و کیوی و نارنگی و موز وارد میشود؛ پچپچ خوشحال کلاس میپیچد و او با طنز میگوید نگران نباشید، با هم میخوریم. میوهها بین گروهها پخش میشود: لمس کنید، ببویید، بچشید و حسوحالتان را بگویید. یکی با گاز گلابی یاد پدربزرگ و باغ میافتد؛ یکی طعم پرتقال پیوندی را مثل ازدواج پرتقال و هلو میبیند؛ یکی با سیب سرخ به نیوتون فکر میکند که اگر شکمو بود جاذبه کشف نمیشد. نگارش هشتم اینبار پنجرههای لمس و بو و مزه را باز میکند. در نردبون چند مدرس با متن هلن کلر و ساندویچ سه سوت همین حسها را زنده میکنند.
حس را در موقعیت بنویسید
بوی سیر در آشپزخانه با بوی سیر در کیف مدرسه دو حسوحال متفاوت میسازد. طعم بستنی یخی در حیاط تابستان با همان طعم بعد از تب یکی نیست. وقتی موضوع حس میگیرید، مکان و زمان و همراه را هم بنویسید تا حس تنها نماند. کلاس میوه دقیقاً همین را نشان داد: مزه به خاطره و فکر و حتی شوخی علمی وصل شد. این اتصال، انشا را از فهرست حسها به روایت تبدیل میکند.
پنجرههای دیگر ذهن
تاکنون آموختهاید چشم و گوش دو پنجرهٔ خدادادیاند. با چشم بینا و گوش شنوا جهان را بهتر میشناسید. اکنون باید پنجرههای دیگر را بگشایید تا نور بیشتری به خانهٔ ذهن بتابد. لمس کردن، بوییدن و چشیدن از راههای پرورش ذهناند که مثل دیدن و شنیدن کمک میکنند بهتر درک کنید و دقیقتر بنویسید. هر کدام از این حسها فکر و احساس و حالوهوایی میسازند و انگیزهای برای نوشتن میشوند.
متن عمهٔ کوری و بچه شتر سه حس را برجسته میکند: دیدن، لمس کردن و چشیدن. کوری بچه شتر را نوازش میکند، سر گرم و نرمش را در آغوش میگیرد و اسم شکلاتی رویش میگذارد؛ شکلاتهایی که در کاغذ براق پیچیده شدهاند و طعم شیرینی دارند. نویسنده با این سه حس احساس کودک به بچه شتر تازهبهدنیاآمده را نشان میدهد. شما هم با بهرهگیری از این حواس میتوانید نوشتههای خوبی بیافرینید.
هلن کلر و ساندویچ جادویی
در متن زندگی هلن کلر، معلم دست او را زیر شیر آب میگذارد؛ همانطور که مایع خنک روی دست میریزد، کلمهٔ آب شکل میگیرد. از آن زمان حس میکند از تاریکی بیرون آمده و چیزها را در روشنایی خاصی میبیند. کلاس نگارش با به کارگیری حواس فضایی حسی و عاطفی پیدا میکند و نوشتن شروع میشود.
- متن احمد اکبرپور: شکم قاروقور، کتلت مچالهشده، مزهٔ خیارشور زیر دندان، روغن روی لب، سوت جادویی جانایرانیترکی.
- باید مشخص کنید نویسنده کجا تحت تأثیر چشایی، بویایی یا لامسه بوده است.
- وقتی ساندویچ بدون اشک بلعیده میشود، حس چشایی با حس رهایی قاطی میشود.
- جزئیات لمسی مثل انگشت کوچک در دهان و سوت، صحنه را سینمایی میکند.
موضوعهای تمرین حسوحال میسازند: بوی خاک پس از باران، طعم بستنی یخی، بوی سیر، طعم قورمهسبزی، برداشتن ظرف داغ، طعم لبوی داغ در روز برفی، حمل قالب یخ بدون دستکش. یکی را انتخاب کنید و حس خود را بنویسید. نقد روی انتقال دقیق حس چشایی و بویایی و لامسه تأکید دارد.
از میوهٔ کلاس تا خاطرهٔ شخصی
تمرین میوه فقط برای خندیدن کلاس نیست. الگو این است: حس → تصویر ذهنی → خاطره یا فکر → جمله. گلابی بوی باغ پدربزرگ را آورد؛ پرتقال فکر پیوند را ساخت؛ سیب نیوتون را یادآوری کرد. شما هم وقتی موضوعی مثل بوی خاک بعد از باران یا طعم لبوی برفی میگیرید، همان زنجیره را روی کاغذ بیاورید. اگر فقط بنویسید «خوشمزه بود» یا «بدبو بود»، حس را خرج نکردهاید.
در متن اکبرپور جزئیات لمسی و چشایی با موقعیت اجتماعی کلاس قاطی میشود؛ کتلت، خیارشور، سوت و دست ناظم. برای انشای خودتان هم سعی کنید حس را در موقعیت بگذارید، نه در خلأ. نگارش هشتم در این فصل میخواهد بدن و حافظه با هم بنویسند.
ویرایش «آزمایش» و بازنویسی حکایت
جملهٔ درست: دانشآموز نتیجهٔ آزمایشهای علوم را برای معلم بیان کرد. «آزمایش» فارسی است و با نشانهٔ جمع فارسی بسته میشود؛ مثل گرایش، پیشنهاد، گزارش، فرمایش. بهتر است بهجای شکلهای عربیزده، همین الگوی فارسی را به کار ببرید. جملههایی مثل گزارشات بسیار یا باغات زیبایی را ویرایش کنید. حکایت پایانی را به زبان سادهٔ امروز بازنویسی کنید تا هم حس روایت حفظ شود هم نثر روان بماند.
- یک میوه یا خوراکی را لمس، بو و مزه کنید و سه بند حس بنویسید.
- در متن اکبرپور جملههای چشایی و لمسی را جدا علامت بزنید.
- بوی خاک بعد از باران را بدون اسم بردن از «بو» توصیف کنید.
- جمعهای نادرست «ات» را به شکل فارسی برگردانید.
در فصل ۵ نگارش هشتم حسهای نزدیک بدن به نوشتن راه میدهند؛ بعد در سنجش و مقایسه از کنار هم گذاشتن پدیدهها برای نظم فکر استفاده میکنید. صفحهٔ نگارش هشتم همهٔ دریچهها را کنار هم دارد.
گاهی یک مزه یا یک بو سریعتر از یک صفحه توضیح، خاطره و انشا را روشن میکند؛ حس را جدی بگیرید.