گوش بدهیم و بنویسیم

درس ۴

۴۸

صفحه ۴۸

سلف آموز
۲:۱۲

۴۹

صفحه ۴۹

سلف آموز
۳:۳۱

۵۰

صفحه ۵۰

سلف آموز
۴:۰۷

۵۱

صفحه ۵۱

سلف آموز
۳:۲۷

۵۲

صفحه ۵۲

سلف آموز
۱:۵۹

۵۳

صفحه ۵۳

سلف آموز
۳:۱۸

۵۴

صفحه ۵۴

سلف آموز
۱:۴۰

۵۵

صفحه ۵۵

سلف آموز
۵:۰۲

۵۶

صفحه ۵۶

سلف آموز
۳:۰۶

معلم کلاس را به سکوت دعوت می‌کند و می‌گوید یکی دیگر از دریچه‌های خدادادی گوش است؛ با آن مزرعهٔ ذهن را سرسبز می‌کنید. کتاب را ببندید، فقط به سروده گوش دهید و حس‌وحالتان را از شنیده‌ها بیان کنید. شعر حمید هنرجو می‌آید: تمام کلماتم کبوتر شده امروز؛ چه صبحی، چه عطری، چه هوایی؛ کسی با سبدی از کلمه آمد و در زد؛ دلم پرنده شد. نگارش هشتم اینجا نوشتن را به شنیدن دقیق گره می‌زند. در نردبون چند مدرس با صدای خیابان طه حسین و تاج خروس جنگل همین گوش سپردن را تمرین می‌دهند.

گوش؛ تصویرساز ذهن

متن کودک و حاجی فیروز در خیابان دراز و پرجمعیت پر از صداست: طلاب و تجار و دستفروش، گاری و الاغ و قاطر، ناسزا به حیوان، بوی غذا از دکان‌ها، معامله‌های آهسته با ادب، رفت‌وآمد، ناله‌های پریشان گدایان که زندگی را از راه گوش حس می‌کنند و با صدای پا یاری می‌طلبند، پاسخ‌های کوتاه خشن، آمیختگی با بال پرندهٔ ویرانه. نویسنده‌ای که از دیدن بی‌بهره بوده، از راه گوش و تأمل در شنیده‌ها دریافت‌هایش را نوشته است.

معلم ادامه می‌دهد پدیده‌ها را معمولاً از راه چشم و پنجره‌های دیگر می‌شناسیم؛ در درس پیش آموختید مشاهده در طبیعت و توجه به جزئیات توانای ذهن را می‌افزاید. همان‌طور که چشم ذهن را تقویت می‌کند، گوش هم صداها را نگه می‌دارد، تصویر می‌سازد و به آن صداها جان می‌بخشد. بخشی از نوشته حاصل خوب دیدن است و بخشی حاصل خوب گوش دادن و فعال کردن حس‌های دیگر.

تاج خروس، تبر و صدای اطراف کلاس

در متن جنگل، قوقولی‌قوقوی تاج خروس بلند می‌شود، درخت‌ها ساکت می‌شوند، گل‌ها گلبرگ جمع می‌کنند، گل شیپوری فریاد می‌زند تبر، ترس جنگل را پر می‌کند، صدای لرزیدن درخت و پای تبر شنیده می‌شود. نویسنده با حس شنیداری و دیداری به نوشته قدرت داده و آن را برای خواننده واقعی‌تر کرده است. گوش دادن و دقیق نگاه کردن بازسازی رویدادها و صحنه‌ها را ممکن می‌کند.

  • دانش‌آموزان در سکوت کلاس به صداهای پراکنده گوش می‌دهند.
  • هیاهوی حیاط، صدای معلم نگارش، صدای ریاضی با اعداد، جیرجیر میز.
  • توجه طوری می‌شود که گویا اولین‌بار است می‌شنوند.
  • تمرین: چشم را ببندید و فقط به صدای خواندن متن گوش دهید تا تصویر کلمات در ذهن شکل بگیرد.

نمونهٔ نادر ابراهیمی هم شنیداری است: از پله‌ها بالا می‌آیم سنگین و سخت؛ صدای باران، جوشیدن آب، کفش‌های پدر؛ در باز می‌شود و نیمی از چهره… صدای پا، صدای پا. حافظهٔ شنیداری هنگام نوشتن به نویسنده کمک می‌کند صحنه را با حس مناسب بازسازی کند. گوش می‌تواند پدیده‌ها را بشناسد و به توانای ذهن بیفزاید؛ هر صدا حسی می‌آفریند و شناختی نسبت به آن صدا ایجاد می‌کند: گرم یا سرد، گوش‌نواز یا خراش، روح‌دار یا بی‌روح؛ صدای مادر، زن همسایه، پرواز پرنده، فرفره.

فردوسی و تمرین حس صدا

بیت فردوسی می‌گوید آن‌که کوشاتر است دو گوشش به دانش نیوشاتر است. همان‌طور که با دیدن گنجینهٔ ذهن را پربار می‌کنید، با گوش دادن به گفته‌ها و سخنان دیگران قدرت تفکر و توانای زبان گفتار و نوشتار را می‌افزایید؛ هرچه بیشتر گوش دهید، هنگام نوشتن دست و قلم راحت‌تر حرکت می‌کند. متن کژال از طاهره را بخوانید و مشخص کنید کدام بخش تحت تأثیر قوهٔ شنیداری است: چنگ زدن به پوست گرگ، فریاد، دویدن، سنگ، خراش، ناله، صدای کمک از سمت تپه، خرناس گرگ.

یکی از صداها را انتخاب کنید و حس‌وحال خود را بنویسید: آهنگ، صدای باران، لالایی مادر، وزش شدید باد، قارقار کلاغ، سرود ملی. نقد نوشته‌ها روی شنیدن دقیق صداها و توصیف جزئیات آن‌ها تأکید دارد. ویرایش همزه و مد هم در کلماتی مثل هم‌آهنگ و دانش‌آموزان تمرین می‌شود.

حافظهٔ شنیداری را تمرین دهید

یک روز در مسیر خانه تا مدرسه فقط به صداها گوش دهید و بدون نگاه کردن سه صدا را یادداشت کنید. شب همان سه صدا را به صحنه تبدیل کنید: چه کسی یا چه چیزی می‌تواند آن صدا را ساخته باشد، هوا چگونه است، شما چه حسی دارید. این همان کاری است که متن کژال با خراش و ناله و خرناس می‌کند. گوش اگر تربیت شود، موقع نوشتن مثل چشم صحنه می‌سازد.

کارگاه تصویرسازی با گوش

  1. کتابی از طبیعت انتخاب کنید یا منظره‌ای را که دوست دارید به یاد آورید و توصیف کنید.
  2. انشا را برای دوستان بخوانید؛ آن‌ها فقط با گوش دادن تصوری در ذهن بسازند.
  3. دوستان بر اساس تصور ذهنی دربارهٔ تصویر شما حرف بزنند.
  4. تصویر واقعی را نشان دهید و ببینید برداشت چقدر نزدیک بوده است.

در فصل ۴ نگارش هشتم گوش دریچه است؛ در لمس کنیم، ببوییم، بچشیم سه حس دیگر باز می‌شوند. برای دیدن ترتیب حس‌ها به نگارش هشتم بروید.

شعر کبوتر شدن کلمات را یک‌بار با صدای بلند برای خودتان بخوانید و واژه‌هایی را که صدا می‌سازند علامت بزنید: در زدن، پر زدن، شناور شدن مداد. بعد سعی کنید در انشای شنیداری خودتان هم حداقل پنج واژهٔ صدادار بیاورید تا صحنه روی کاغذ شنیده شود.

گاهی یک صدا بیشتر از یک صفحه توضیح، صحنه را در ذهن خواننده روشن می‌کند؛ فقط باید خوب شنیده باشید.